تبليغاتX
چل چو
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
یاد یاران 3 کلید خورد

با نزدیک شدن به ماه  محرم ، ماه خون و قیام ، شور و شعف خاصی در میان همشهریان خونگرم و حسینی بر پاشده  ، شوری که مثل و مانندی در هیچ جای این کره خاکی نداشته و ندارد .

امسال نیز همچون سنوات گذشته ، مستند دوست داشتنی یاد یاران که  با تنها سه سال از تولدش در دل عاشقان حسینی جای ویژه باز نموده به همت واحد فرهنگی هیات حسینی و همکاری صمیمانه موسسه سحر فیلم به  کارگردانی سید شهاب دادگستر کلید خورد .

مراحل ساخت این مستند 40 دقیقه ای از چندی قبل با برگزاری جلسه های مشترک و نگارش فیلم نامه شروع و با مساعد بودن اوضاع و احوال جوی ، مراحل تصویر برداری آن نیز آغاز خواهد شد .

مستند یاد یاران (3) با بهره گیری از تجربیات سنوات گذشته نگاه احساسی به برگزاری مراسم عزاداری اباعبدالله (ع) در شهر خوانسار داشته و تلاش می کند یادی نیز از گذشتگان و خلوص و بی ریایی آنها در بر گزاری این مراسم باشکوه داشته باشد .

یاد یاران 3 تلفیقی است مستند از حال و احوال عاشقانه دو نسل  عاشورایی  !

پیش بینی می شود قبل از روز تاسوعا مراحل تدوین این پروژه با تلاش برادران دادگستر و در راس آنها سید شهاب الدین دادگستر به پایان رسیده و آماده توزیع گردد .

 

نویسنده و تهیه کنندگی  این اثر به یاد ماندنی را این حقیر به عهده خواهم داشت

|+| نوشته شده توسط مهدی حاجی زکی در چهارشنبه هجدهم آذر 1388 و ساعت 12:4 | 
دختران انتظار

در و دیوار کتابخانه شهر ، هر روز حوالی 8 صبح  تا ظهر شاهد حضور تکراری اوست که در اوج جوانی ، دلی غمگین و چهره ای رنگ و رو رفته ، چهره پرنشاط جوانی اش را در پرده ای از غم پنهان نموده .

هر روز بی هدف با گامهایی لرزان اوقات خود را اینجا سپری می کند تا شاید امسال به قول معروف شاخ کنکور را شکسته  و راهی کاخ ارزوهایش « دانشگاه» گردد .

دوستانش که در ابتدای این راه پرمخاطره همراهش بودند روز به روز تعدادشان کم و کمتر می شدند

از میانشان تنها چند نفری  به آرزوی خود رسیده و فضای رویایی دانشگاه را حس کردند

بیشتر آنها خود را به دست سرنوشت سپرده  و حالا درگیر زندگی و رسیدگی به شوهر و بچه هایشان عمر را سپری !

چشمانش که از فرط خستگی و بی خوابی های شبانه در گودی استخانی صورت فرو رفته ، ظاهرا خطوط کتابهای قطور کنکور را می نگرد اما در واقعیت ذهنش جای دیگر است

گیرم کنکور را هم شکست دادم ، به دانشگاه هم رفتم ، مدرک هم گرفتم ، آخرش که چی ؟

و آنقدر افکار درهم به سراغش می آیند که ظهر می شود و آرام کتابهایش را جمع می کند و راهی خانه می شود .

مادرش با هزار امید و آرزو به استقبالش می آید

الهی بمیرم خانومم ! ببین با خودت چیکار کردی ؟ شدی پوست و استخون !

و اینها قدری از خستگی روح آزرده اش را کم می کند

برای چند لحظه افکار نا امیدانه خود را کنار می زند و با خود می گوید :

حداقلش اینه که به هدف والای خودم رسیدم ، تحصیل کرده ام !

نمی داند همین تحصیل ، بلای جانش می شود و بسیاری از خواستگارانش را که این تحصیلات را ندارند به سبب اختلاف فرهنگی رد می کند .

و آنقدر باید در خانه بماند تا موهایش هم مثل دندانهایش سپید شود .

و روزی می رسد که حس می کند همه چیز دارد و هیچ چیز ندارد

راستی چرا این روزها همه دختران جوان منتظرند تا آسمان شکافته شده و مرد آرزوهایشان از آسمان به زمین افتد ؟ مردی که از هر حیث ایده آل ، و برای زندگی کردن مناسب است ؟

چرا؟

 

|+| نوشته شده توسط مهدی حاجی زکی در شنبه چهاردهم آذر 1388 و ساعت 12:8 | 
دغدغه های یک کودک خوانساری (پارت تو)

سلام خدا جونم

سلام خدای مهربونم

هرچی بیشتر به ماه محرم نزدیک می شیم خوشحالتر می شم

آخه دوباره اینجا رنگ و بوی خدا می گیره

تازه دلم واسه اسب و شتر و نقاره و علم ! تنگ شده

هرچند دوسالی هست علم ندیدم

اوضاع ما اینجا خیلی خوبه !

تازگی ها اساس کشی کردیم و رفتیم یه خونه جدید

خیلی قشنگه تازه خیلی هم ارزونه

همش پنج ملیون پول پیش دادیم با ماهی چهل هزار تومان

اینطوری که فهمیدم اجاره خونمون اصلا عقب نمی افته !

هزینه آب و برق  گازمون هم خود به خود جور می شه !

تلفن هم که مفته !

اونقدر مفت که حتی منم یه خط موبایل دارم البته اعتباریه !

گوشت و مرغ و میوه هم که روز به روز ارزون تر می شه

تا حالا نشده یخچال خونمون خالی باشه

همیشه پره از خوراکی های جور واجور

واسه گرفتن شیر بابا اصلا تو صف وانمی سه

خودش می گه : مغازه دار واسش نگه می داره اونم دوتا

البته باید حداقل ده پونزده هزار تومن خرید کنه بعد شیر رو هم به قول خودش اشانتیون می گیره !

تازه نمی دونی قراره اوضاعمون از اینم بهتر بشه

خلاصه اینکه همه چی بر وفق مراده

بد جوری داریم حالشو می بریم

تنها دغدغه ای که داریم اینه که دلنوازان تموم شده

حیف شد !

دیگه باید برم مواظب خودت باش خدا جونم

می ترسم از بس اوضاع خوبه دیگه کسی سراغتو  نگیره

ولی بدون همیشه خدای من خواهی بود

دوست دارم خدا جونم

|+| نوشته شده توسط مهدی حاجی زکی در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت 17:36 | 

|+| نوشته شده توسط مهدی حاجی زکی در پنجشنبه پنجم آذر 1388 و ساعت 18:38 | 
خرس امروزی

شب گذشته با موتور سیکلت تفرجی به قصد بررسی اوضاع و احوال شهر در خیابانها داشتم ، از حد نگذریم که  نسبت به سنوات گذشته شهری  زنده  چشمها را نوازش می داد و دیگر خبری از خاک میتی که اجدادمان بر سر رویش ریخته بودند  نبود .

سالهای نه چندان دور در فصل خزان و زمستان راس ساعت پنج و شش بعداظهر به قول معروف آبگوشتهایمان را هم خورده بودیم و به قصد استراحت راهی رختخواب می گشتیم

اما حالا تا پاسی از شب نیز چنانچه مایحتاجی  ملزوم  می گردد در جای جای این شهر خاموش می توان نیازهای  ملزوم را میسر نمود .

به سبب تنوع پخش سریالهای تلویزیونی  و تداوم و تعدد شبکات رسانه ای  ، خواب زمستانی از چهره خرس خوانسار،  زدوده   و گاهی نیز این بیداری به لطف عادل خان فردوسی پور تا نیمه های شب جلوه می کند .

نسل خواب آلود جای خود را به نسلی بیدار داد

ضمن اینکه از بعضی بیداری های کاذب که به سبب مصرف شنگول جات  نمود می کند فاکتور می گیریم .

ای آقا چه حرفها می زنید مگر می شود در شهر دارلمومنین ما زبانم لال زبانم لال  مواد افیونی خواب را از چشمان مردمانمان بگیرد  چه بسا این چراغهای روشن  برای شب زنده داری و احیا و ذکر مصیبت ائمه نباشد ، و شاید هم به ضعم بنده این عادل خان است که دوباره معرکه گرفته و عشق به ورزش خواب را تا نیمه های شب به تعویق  انداخته .

الله اعلم ... اصلا به ما چه آقا ماکه خوی خرسی گری خود را فراموش نموده و از قبال وسایل گرمایشی از قبیل ایران رادیاتورو ... دیگر زمستانها به غار هم پناه نمی بریم  ، به تازگی هم واحدی 100متری در مرکز شهر اجاره نموده و عن قریب است از جامعه خرسان بیرون شده و بهانه برای نخوابیدن در زمستان بسیار داریم .

آخر اگر خرس هم باشی ، با شکم گرسنه که نمی شود خوابید !

دیگر نه غاری هست که به آن پناه ببریم نه اگر بود خانومهای باشخصیت امروزی عمرا پا به آن نمی گذاشتند

در ضمن اجاره منزل را هم که در خواب نمی توان پرداخت نمود

بچه های امروز هم که  با کوچکترین نسیمی انواع مختلف آنفولانزا را  ردیف می کنند و هزینه درمان بیماری  آن هم با تبلیغات منفی  سر به فلک می زند

خلاصه با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه می رسیم که خرس خوانسار را مجبور کرده اند که دیگر نخوابد و زمستانها نیز همچون دیگر فصول سگ دو بزند تا بتواند زنده بماند خواب که پیش کش  ...

|+| نوشته شده توسط مهدی حاجی زکی در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 و ساعت 15:36 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar